می دونی چیه؟
حرمت اشک و میگم ؟
نه چون اگه می دونستی حرمتش نمی شکستی و غرورش و جلوی هر کس نمی ریختی. یا اون قدر بهش مغرور نمی شدی که هیچ وقت مجال زندگی کردن بهش ندی .
اشک کوچیکه ولی خیلی با شکوه اون قدر که شاید از تو هم بیش تر باشه.
گاهی وقتا یه بغضی داری ولی نمی تونی گریه کنی دسته خودت نیست می دونی چرا؟
چون اشک وقتی میاد پایین که یه سر پایینی بدون دستانداز داشته با.یعنی یه بهونه باشه تا بتونه بیاد یا وقتی اومد صاحب مغرورش جلوش و نگیره وقتی چند بار جلوش بگیری دیگه نمیاد چون می ترسه می ترسه که بیاد ولی تو راه با دستا بکشیش نذاری که زندگی کنه و نفس بکشه
پس هر جا و برای هر چیز گریه نکن وقتی هم گریه کردی اشک کشی نکن.
|
+| نوشته شده توسط
ساده دل در دوشنبه پانزدهم آبان 1385
|