تبليغاتX
به نام انکه نفس را در من دمید -
سرنوشت از سنگ و من از جنس شیشم
 
روی دروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع:دل پریشان امد.گفتم بخوانش.خواند و بازگشت.

امید مضطرب امد.گفتم بخوانش خواند و بازگشت.

ارزو با دلهره امد گفتم بخوانش خواندو بازگشت.

عشق خنده کنان امد گفتم خواندیش ؟گفت من سواد ندارم.

|+| نوشته شده توسط ساده دل در یکشنبه چهاردهم آبان 1385  |
 
 
بالا